أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
478
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
الان يخرجون من دين اللّه ؛ امروز از دين خداى بيرون مىروند فوج فوج . [ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ ] اى محمّد چون نصرت آمد و فتح مكّه و ظفر بر دشمنان حاصل شد خداى خود را تسبيح گوى تسبيحى مقرون و متّصل به حمد و ثناى وى ؛ بگوى : سبحان اللّه و بحمده ، عبد اللّه عبّاس گفت : عمر خطّاب مرا حرمت داشتى ؛ و با اهل بدر و پيران صحابه مساوات « 1 » كردى ، ويرا گفتند : اين كودك را بيش از قدر وى پايه مىنهى ، گفت : مرا سؤالى است از شما ، گفتند : بگوى ، گفت : در سورة الفتح براى فتح مكّه چرا پيغامبر را تسبيح بايد گفت و استغفار بايد كرد ؟ - هر كسى چيزى ميگفتند « 2 » مرا گفت : تو چه ميگوئى ؟ - گفتم : چون اين سوره برسول آمد ويرا گفتند : عمرت به آخر رسيد استغفار كن ، گفت : ديديد كه وى از شما بهتر ميداند . ابن عبّاس گفت : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هم در آن سال فرمان يافت ، قتاده و مقاتل گفتند : دو سال ديگر بماند . امّ سلمه گفت : پس از نزول اين سوره رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در هيچ حالت نبودى الّا كه ميگفتى : سبحانك اللّهمّ و بحمدك أستغفرك و أتوب اليك ، خداى تعالى رسول را چنان كه بتسبيح فرمود به استغفار نيز فرمود گفت : از خداى خويش آمرزش خواه كه وى هميشه پذيرندهء توبهء تائبان و آمرزندهء گناه مستغفران بوده است در زمان گذشته و باشد در زمان آينده . توبهء رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عبادتى بود وى را بر سبيل كسر نفس نه آن بود كه از وى معصيتى در وجود آمده بود ، و براى آن بود كه لطفى بود أمّت وى را تا در توبه و استغفار كوشند ، و رسول خداى گفت : إنّى لاستغفر اللّه فى اليوم و اللّيل مائة مرّة « 3 » . روايتست كه : چون اين سوره آمد صحابه شادمانه شدند عبّاس بگريست گفتند : چرا ميگريى ؟ - گفت : براى آنكه من شنيدهام كه خبر مرگ رسول است ،
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « مواسات » و در بعضى ديگر : « مشاورت » . ( 2 ) - كذا صريحا در نسخ قديم و معتمد و در ساير نسخ : « ميگفت » . ( 3 ) - اين عبارت يعنى از « توبهء رسول » تا اينجا يعنى « مائة مرّة » در تفسير ابو الفتوح ( ره ) ذكر نشده است .